بچه ها من یه وبلاگ دیگه هم دارم پس سریع برید ببینید
این هم آدرس
http://hamedanianarabic.blogfa.com
.
.
.
.
.
.
نظر فراموش نشه منتظرما زود بیایید
برچسب: جدید,
نویسنده: سجاد طاهری
کجای قصه;
نگفته ام دوست دارم؟!
بگذار فکر کنم
هیچ کجا انگار!
تا یادم می آید،
بهانه هایم هم،
پر بود از فریاد،
فریاد اینکه:
دیوانه! من دیوانه توام!
اما ببخش مرا
انگار همچون کودکی نوزاد بودم،
که هرچه تقلا می کند،
کسی نمی فهمد که شیر می خواهد،
یا گرمای تن مادر می خواهد...
اما حالا که می نویسم
بارها بخوان!
بلند بخوان!
دیوانه
دوست دارم...
برچسب: کجای,
نویسنده: سجاد طاهری
+گفت : قرص برنج؟-گفتم : نه...
+گفت : سيانور؟
-گفتم : گرونه...
+گفت : ديازپام؟
-گفتم : احتمال برگشت داره...
+گفت : سياني پتاسيم؟
-گفتم : دردسر خريدن داره...
+گفت : سقوط از بلندي؟
-گفتم : احتمال زنده موندن و قطع نخاع داره...
+گفت : تيغ؟
-گفتم : باز احتمال زنده موندن و بدنامي داره...
+گفت : صبر كن!؟
-گفتم : چرا؟!
+گفت : خاطره ها،کار خودشونو میکنن...
.
.
.
برچسب: خاطره,
نویسنده: سجاد طاهری
گاهی سکوت میکنی
چون آنقدر رنجیدی ک نمیخوای حرف بزنی
سکوت گاهی یک اعتراضه و گاهی هم انتظار
اما بیشتر وقتا سکوت برای اینه ک
هیچ کلمه ای نمیتونه غم تورو ک
تو وجودت داری توصیف کنه
و این یعنی همون حس تنهاییش
.
.
.
چرا گفتن بعضی حرفا انقدر سخته اصلا زبان آدم قفل میشه خیلی بده؟
بعدش بگید چه طور بگیم؟
فقط اگه میشه سریع بهم بگید
زدیک ترین آدم به تو
اون کسی است که
از دور ترین فاصله
همیشه به فکرته...
به یادتم نفسم


نیمکت...
باهم بودنمان تنهاست!
تو"دلیل نشستن نداری.
ومن...
"دل"نشستن
برچسب: نیمکت,
نویسنده: سجاد طاهری